oxford Idioms and Phrasal verbs (101-110)

1- First of all

اول اینکه، اول از همه

Definition: before doing anything else.

Ex: First of all, I want you to review what we learned yesterday.

اول از همه، ازت می خام چیزایی که دیروز یادگرفتیم رو مرور کنی.

تمرین: اول از همه، به این سوالات جواب دهید.

 

2-  Go over/through sth

مرور کردن، دوره کردن درس

Definition: look at, check, or discuss sth carefully.

Ex: I’m not sure that I understand. Please go over it again.

مطمئن نیستم که متوجه شده باشم. لطفا دوباره مرور کن.

تمرین: اول از همه، بیاین تکالیف جلسه پیش رو مرور کنیم.

 

3- Leave sth out

از قلم انداختن، جا انداختن

Definition: not do sth, e.g. exercise.

Ex: He made a cake but left out the sugar accidently.

کیک درست کرد ولی به صورت اتفاقی شکرش رو از قلم انداخت.

تمرین: مثال دومی را جا بگذارین. (از قلم بندازین یا حذف کنید)

 

نکته: اگر به جای sth شخص قرار دهیم به معنی "حذف کردن کسی" خواهد بود. به عنوان مثال:

Keep me in your memory, leave out all the rest. (منو تو حافظت نگه دار، بقیه افراد رو حذف کن)

 

4- Rub sth out

(با مداد پاک کن یا تخته پاک کن) پاک کردن

Definition: remove marks made by a pencil, chalk, etc. using a rubber.

Ex: If you make a mistake, just rub it out.

اگه اشتباه کردی فقط پاکش کن.

تمرین: این کلمه رو پاک کن و دوباره بنویس.

 

5- Take it in turns

به نوبت کار کردن (به نحوی که بقیه فرصت انجام کار را داشته باشند)

Definition: Do sth one after another so that everyone has an opportunity to do it

Ex: We take it in turns washing the dishes.

ما به نوبت ظرف هارو میشوریم.

تمرین: بچه ها به نوبت سوار تاپ شدند.

 

6- Swap places (with sb)

عوض کردن جای خود با شخص دیگری

Definition: take sb’s seat or position so that they can take yours.

Ex: I’d love to swap places with someone famous, just for a day.

البته که دوست دارم جامو با یه آدم معروف فقط یه روز عوض کنم.

تمرین: میشه جاتو با من عوض کنی؟

 

7- Finish sth off

انجام دادن آخرین بخش چیزی، تمام کردن

Definition: do the last part of sth

Ex: I must finish off this work while the light is good.

باید این کارو تا وقتی نور خوبه تموم کنم.

تمرین: میخام قبل از اینکه برم بخوابم این تمرینو تموم کنم.

نکته: اگر به جای sth، شخص قرار گیرد به معنی "کشتن، نابود کردن" می باشد.

 

8- Put sth away

چیزی را سر جایش گذاشتن

Definition: put sth where you usually keep it, especially after using it.

Ex: Paul folded his clean cloths and put them away.

پائول لباس های تمیزشو تا کرد و سرجاشون گذاشت.

تمرین: قبل از اینکه برید کتاب هاتون رو سر جاش بزارین.

نکته: به معنی پس انداز کردن پول هم می باشد .

He has a nice sum of money put away. (یه مقدار پول پس انداز داره)

 

9- Call it a day

دست از کار کشیدن، واسه امروز بسه

Definition: INF. Decide to stop what you are doing (often work)

Ex: after three marriages, many men would have been more than ready to call it a day

بعد از سه تا ازدواج، خیلی از مرد ها بیشتر از آنچه باید، برای دست کشیدن از کار آماده اند. (یعنی دیگه سقفش سه تاست)

تمرین: بچه ها خسته نباشید واسه امروز بسه.

 

10- Hand sth in/out/round

تحویل دادن/پخش کردن (کتاب و..)/دست به دست کردن خوراکی

Definition:           If you hand sth in you give something to a person in authority.

                                If you hand sth out you give something to each person in a group.

                                If you hand sth round you pass sth, especially food or drink to people in a group.

نکته: همانطور که در معنی آورده شده کاربرد hand با هرکدام از حروف اضافه متفاوت است.

Ex: Please hand round the fruits.

لطفا میوه هارو دست به دست کنید.

تمرین: تکالیف رو فردا تحویل بدین.

 

پاسخ تمارین

 

1- First of all, answer these questions.

2-  First of all, let’s review the last session’s homework.

3- Leave out the example two.

4- Rub out this word and write it again.

5- The kids took it in turns on the swing.

6- Can you swap places with me?

7- I want to finish off this exercise before I go to bed.

8- Put all the books away before you leave.

9- Okay guys good job let’s call it a day.

10- Hand in the homework tomorrow.

 

برای ورود به ویدیو و آزمون مرتبط کلیک کنید.

واحد تحقیق و توسعه زبان های خارجه اشراق